فرصت

 

فصل زیبای ابر و باران است

فرصت گریه رو به پایان است

دوری از این حرم خودش دردیست

درد هجران همیشه پنهان است 

 ای طبیبی که در حضور تو

گفتن از درد خویش درمان است

 دیر و زود ، آمده است این زائر

خوب و بد هر چه هست مهمان است

 جای حرفی نمانده است آخر

« خانه از پایبست ویران است »

 آه ای عشق هر دمم با توست

هر کجا می روم خراسان است 
  

سید حسن مبارز

 

عشق در مثنوی معنوی

 

یادداشتی که چند سال پیش نوشته بودم و با همان نقایص در وبلاگم قرار می‌دهم .

 

 

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

 تا بگويم شرح درد اشتياق                  دفتر اول / 5

  

 

 

يكي از منابع مهم علمي و تحقيقي ما مثنوي مولوي هست كه از دير باز مورد توجه محققين بوده است . امّا بنابه دلايلي آن طور كه بايد وشايد اين كتاب ادبي در جامعه رونق نيافته است . اگر در صدد آسيب شناسي باشيم دلايل مختلفي را مي توانيم بيابيم .

يك - ضعف فرهنگي جامعه و  فرهنگ كتابخواني ، كه يك مشكل اساسي است و نياز به عزمي جدي و جمعي دارد تا جامعه به سمت رشد و تعالي فرهنگي روي بياورد .

 

دو- فعال نبودن متوليان فرهنگ

 

بنده مي نالد به حق از درد ونيش

صد شكايت مي كند از رنج خويش           دفتر چهارم /560

 

 

سه – تعصّب هاي مذهبي ، يكي از بزرگترين مشكلات ما در جهان اسلام تعصب فرهنگي است . بارها شاهد بوده ام كه بعضي از دوستان مولوي ومثنوي را تحريم كرده اند فقط به اين دليل كه او از اهل سنت بوده است ! متاسفانه بر عكس اين قضيه نيز صادق است . بزرگان مكتب ما گفته اند : ببين چه مي گويد ، به گوينده ي مطلب كاري نداشته باش !

و چقدر مناسب است باب مباحثه . گفتگو درباره ي آثار دانشمندان باز شود هرچند با رويكردي انتقادي ؛ از جمله ي بزرگاني كه بر مثنوي شرح نوشته اند مرحوم علامه ي جعفري است ، امّا او در شرحي كه نوشته يك شارح نظاره گر نيست ، بلكه شارحي منتقد است !

شرح اين هجران واين خونجگر

اين زمان بگذار تا وقت دگر         دفتر اول / 10

                                                    

 عشق در مثنوي

 

عشق  حقيقتي‌ست كه هرگز تمامي ندارد ؛ عشق در بند بند مثنوي مولانا فرياد مي زند كه شارحان مثنوي هرچه بگويند كم گفته اند .

                      

 عشق قهار است و من مقهور عشق  

چون شكر شيرين شدم از شور عشق                       دفتر ششم / 902

                     

 عشق ماهيت انسان را عوض مي كند و اوست كه شورمندانه انسان را به تحرك وا ميدارد . عاشق در برابر عشق فقط سر تسليم فرو مي آورد .

  عشق آن شعله است كو چون برفروخت 

 هرچه جز معشوق باقي ؛ جمله سوخت            دفتر پنجم / 588

اگر عشق در وجود انسان قدم نهد ؛ديگر وجود عاشق جايي براي غير معشوق ندارد . و در اينصورت است كه :

عاشقان را شادماني وغم اوست  

دستمزد و اجرت و خدمت هم اوست

غير معشوق ار تماشايي بود 

عشق نبود ؛هرزه سودايي بود

                                                               دفتر پنجم / 586  و 887

    عاشق تمام هستي اش را و تمام وجودش را صرف معشوق مي كند بلكه بهتر است بگوييم اين خدمت به معشوق بي اختيار انجام مي شود ؛ مولانا شرط عشق را بي توجهي به غير معشوق مي داند ، يعني اگر كسي ادعاي عشق كرد ولي توجهش به غير معشوق بود او دروغ مي گويد ودر عشق خود صادق نيست .او تنفس در اين جهان را منوط به عشق مي داند و اعتقاد دارد ، اين جهان اگر باقيست  از يمن وجود عشق است .

                              

عشق بحري آسمان بر وي كفي  

چون زليخا در هواي يوسفي

دور گردونها زموج عشق دان  

گرنبودي عشق بفسردي جهان              دفتر پنجم / 3853  و 3854

 

در مثنوي عشق حرف اول را مي زند  و مولانا اين شاگرد مكتب قرآن در ابتداي مثنوي اش با حالتي خراب مي نالد و مي گويد :

 سينه خواهم شرحه شرحه از فراق        

تا بگويم شرح درد اشتياق              دفتر اول / 3                                                       

                                                                      

 بعد از اوصافي كه براي عشق بيان مي كند او عشق را فقط براي يك نفر جايز مي داند و در مقام تربيت شاگردانش آنان را دعوت به عشق حقيقي مي كند ؛ همانطور كه در حديثي وارد شده است : القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله (( دل خانه ي خداست در خانه ي خدا غير خدا را جاي نده ))

            

عشق زنده در روان ودر بصر                

هر دمي باشد  ز غنچه تازه تر

عشق آن زنده گزين كو باقي است  

ز شراب جان فزايت ساقي است

عشق آن بگزين كه جمله انبيا               

يافتند از عشق او كار وكيا

تو مگو ما را بدان شه بار نيست       

با كريمان كارها دشوار نيست        دفتر اول / 218 تا 221                               

 

 

آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی حفظه الله

 

 

آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی

                                              آیت الله العظمی زنجانی حفظه الله

                                               

 

دوشنبه شب ، بیست و هشتم شهریورماه سال هزار و سیصد و نود را هیچگاه فراموش نخواهم کرد . بعد از جلسه ی حوزه هنری مشهد از میدان تقی آباد با شاعر جوان اهوازی سید محمد مهدی شفیعی که مهمان جلسه بود و سید مسلم موسوی یکی از شاعران حوزوی مشهد ، به سمت دفتر مرجع تقلید حضرت آیت الله سید محمدعزالدین حسینی زنجانی دامت برکاته حرکت کردیم . برخلاف سایر دروس حوزوی که صبح تا ظهر برگزار می شود ، شاید تنها درس خارج فقهی که سالیان سال است در مشهد شبها و بعد از نماز مغرب برگزار می شود درس آیت الله زنجانی دامت برکاته است.

آیت الله زنجانی حفظه الله را از دوران نوجوانی‌ام می شناختم و هر از گاهی در مسجد امام صادق علیه السلام خیابان دانشگاه به محضرشان شرفیاب می شدم .عارف پرهیزگاری که در مشهد مقدس سالهاست به تدریس و تربیت طلاب و دانشجویان اشتغال دارد .

وقتی وارد دفتر شدیم ، طلاب همه منتظر حضور ایشان بودند و ما نیز مثل سایرین در گوشه ای نشستیم تا ایشان تشریف بیاورند ، لحظاتی نگذشت که ماشینی در مقابل دفتر توقف کرد و حضرت آقا در حالیکه دو نفر ایشان را کمک می کردند از ماشین پیاده شدند و وارد دفتر شدند و در جای مخصوصشان نشستند .

حیرت آور بود برایم آن مرد خدا که نود سال از عمر شریفش می گذرد چه مشقتی را تحمل کرد تا به محل تدریس برسد . زیر لب برای سلامتی وجود شریفش دعا کردم ، فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین ...

درس خارج فقه شروع شد و به پایان رسید . با تمام شدن درس به رسم معمول طلاب در حوزه های علمیه خدمتشان رفتم و سوالاتم را مطرح کردم ، آقا با خوشرویی و سعه ی صدر جواب سوالاتم را دادند . بعد از پاسخ دادن به سوالاتم ، پرسیدند به چه کاری مشغول هستید ؟ عرض کردم : در کنار تبلیغ و خواندن دروس حوزوی به ادبیات و شعر می پردازم . آقا تا این جمله را شنید ، خوشحال شد و تشویقم کرد ، یکی از طلاب حاضر گفت : آقا در عید مبعث اشعار ایشان ( با اشاره ی به من ) را در محضرتان خوانده ایم . آقا باز هم تشویق کردند و فرمودند : ادبیات در راس دروس حوزوی است . در گذشته مطول خوانده می شد اما متاسفانه که دیگر این درس در حوزه تدریس نمی شود . ( کتاب مطول اثر ادبی سعدالدین تفتازانی است که در علم بلاغت است ) در گذشته ما اساتیدی داشتیم که از بس به تدریس مطول اشتغال داشتند مشهور شده بودند به مطول گو .

وقتی دیدم حضرت آقا درین باره صحبت کردند با توجه با اینکه می دانستم و شنیده بودم ، ایشان به اشعار مولانا و مثنوی معنوی علاقه دارند و حتی ابیات زیادی را حفظ اند از فرصت استفاده کردم و پرسیدم شما مرحوم شهریار را دیده بودید؟ فرمودند نه ندیدمش اما شاعر بزرگیست و در حالیکه از مرحوم شهریار با عظمت یاد می کرد شروع کرد به خواندن شعر معروف شهریار ...

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

محو چهرۀ الهی ایشان شده بودم . ابیات زیادی از شعر را خواند در حالیکه یا شور و شعف از شهریار و شعرش یاد می کرد من هم جسارتم بیشتر می شد .از سیر و سلوک عرفانی شهریار گفتم تا جمله ای که آیت الله بهاالدینی رضوان الله علیه درباره ی شهریار فرموده بود . آقا با بزرگواری تمام به حرفهایم گوش می کرد و در آن لحظات کوتاه در باب شعر و هنر مطالبی دیگر نیز مطرح شد .

دیگر هنگام رفتن فرا رسیده بود و گویا تمام وقت بعد از درس را ما گرفته بودیم . سید محمد مهدی شفیعی را به آقا معرفی کردم و آقا ایشان را مورد لطف قرار دادند و چقدر دلنشین بود لبخندی که بر لبهای آن مرد الهی نقش بست وقتی که اشاره کرد به آیه ی شریفه والشعرا یتبعهم الغاوون و همه خندیدیم . سید محمد شفیعی گفت آقا شما دعا کنید که ما از مصادیق آن شاعران نباشیم .

بعد از اتمام فرمایشات حضرت آقا ، عرض کردم آقا کاش همه علما و بزرگان مثل شما به ادبیات و هنر علاقمند بودند و طلاب را تشویق به فراگیری آن می کردند ( در میان مراجع تقلید ، من تا به حال مانند رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله زنجانی کمترعالمی را دیده ام که اینقدر به هنر و ادب بها بدهد ) اذن رخصت طلبیدیم و خداحافظی کردیم . آنچه شنیدیم و دیدیم را در گنجینه خاطراتمان ثبت و ضبط کردیم و کاش شما خود می دیدید کرامات و فضایل اخلاقی و لطافت روح این عبد صالح خدا را ،در پایان بیاناتی از ایشان را به نقل از سایت معظم له می نویسم که در دیدار با مسئولان اجرایی جشنواره ادبی ، هنری حوزه علمیه خراسان خطاب به آنان و طلاب ایراد شده است .

حضرت آیت الله العظمی حاج سید عزالدین زنجانی در دیدار با مسؤولان اجرایی جشنواره ادبی ـ هنری حوزه علمیه خراسان اظهار داشتند :

 امروز دشمن از طریق ابزارهای هنری اسلام را هدف قرار داده است لذا ما نیز باید با همان اسلحه ای که غرب برای پس زدن اسلام و قرآن آمده است جوابگوی تهاجمات آنان باشیم ؛ اگر می خواهیم در مقابل دشمن بایستیم ، صحبت کردن و لعن کردن به تنهایی سودی ندارد.
این مرجع تقلید با اشاره به پیشرفت های علمی غرب خاطرنشان کردند : تلاش در زمینه علوم و فنون امر بسیار مهمی است که در گذشته نیز علمایی چون شیخ بهایی، خواجه نصیر طوسی، علامه حلی و دیگران بدان پرداخته اند و افتخارآفرین بوده اند، باید درزمینه این علوم نیز بسیار کوشا باشیم به طوری که در این عرصه ها نیز ترقی شایانی را شاهد باشیم.
آیت الله العظمی حسینی زنجانی با اشاره به محتوای غنی دینی که در اختیار مسلمانان است ، ابراز داشتند : ما همه چیز داریم نباید با کوتاهی ها و ندانم کاری ها به دشمن که شبانه روز فعال است اجازه پیشروی بدهیم، شما حتما این علوم را کامل بیاموزید و ترویج کنید تا انشاالله به درجاتی برسیم که خودمان دانشمندان بزرگی داشته باشیم کما اینکه در گذشته نیز داشته ایم.
این مدرس درس خارج حوزه علمیه مشهد خطاب به طلاب تصریح کردند : وقت را از دست ندهید و در درس خواندن کوتاهی نکنید و از ورود به علوم جدید و استفاده از ابزارهای هنری هم غافل نباشید.
ایشان تأکید کردند: هنرمند بودن با طلبگی منافاتی ندارد، مقدس بازی ها را کنار بگذارید؛ اینکه برخی می گویند شما طلبه هستید چرا دنبال هنر و ادبیات می رویددرست نیست، همه علوم مورد نیاز را باید آموخت ،امروز وقت این گونه اشکال تراشی ها نیست؛ اروپا و آمریکا از طریق هنر و رسانه، عالم را در پنجه هاشان گرفته اند آن وقت ما بحث می کنیم که وارد این عرصه بشویم یا نشویم.
آیت الله العظمی حسینی زنجانی با اشاره به دیوان شعر بزرگانی چون سیدرضی و سیدمرتضی در خصوص بهره گیری از شعر و ادبیات در منابر ابراز داشتند : اصولا شعر به معنای نظم در قرآن هست و آنچه مراد قرآن است که از انبیاء نفی می کند، منظور نفس شعر نیست، می خواهد بگوید گفته های پیامبر(ص) از روی خیال نیست بلکه حقایق را می بیند و می گوید.
ایشان در پایان با بیان اینکه اغلب استعدادها نهفته است و فرصتی نیاز است تا شناسایی شوند، خاطرنشان کردند : برگزاری این گونه جشنواره ها جهت تشویق طلاب برای ورود به عرصه های ادبی ـ هنری لازم و ضروریست.
ایشان خطاب به دست اندرکاران جشنواره ادبی ـ هنری حوزه علمیه خراسان بیان داشتند : در این مسیر به تشویق یا تنبیه ها اعتنا نکنید شما با خدا معامله کنید.

سید حسن مبارز

 

 

 

در لینک زیر می توانید بخوانید

زندگینامه آیت الله العظمی زنجانی دامت برکاته

 

 

 

حسن فرحبخشیان ( ژولیده نیشابوری )

 

 

آه در سینه فغان است ، عجب غوغایی است

اشک از دیده روان است ، عجب دریایی است       ژولیده نیشابوری /گلبانگ عشق / ص 80

 

 

آن روز در کوچه پس کوچه های محله ی سرشور مشهد ، خادم روشن ضمیر مسجد در حالی که اشک از

گوشه ی چشمش جاری بود ، برای نمازگزاران می‌خواند :

دلت را خانه ی ما کن ، مصفا کردنش با من / به ما درد خود افشا کن ، مداوا کردنش با من

و من ، آن نوجوان پانزده ساله که بارها این شعر را بی کم و کاستی تا انتهایش از خادم مسجد حسینی

شنیده بودم ، آن روزها نمی‌دانستم شاعر این شعر کسی نیست جز حسن فرحبخشیان متخلص به

ژولیده نیشابوری . امروز که این یادداشت را می نویسم ، نه آن خادم مسجد بین ماست و نه ژولیده

نیشابوری . حضور خدا در زندگی ژولیده نیشابوری انکار نشدنی بود و شعر نیز جزیی از زندگی اش بود .

 

شعار شاعر ژولیده روز و شب این است

در این جهان به خدا بی تو زیستن سخت است .    ژولیده نیشابوری / گلبانگ عشق / 60

 

خواننده با خواندن اشعار ژولیده در می یابد با شاعری همراه شده است که با ادبیات فاخر گذشته ی

فارسی آشنایی دارد و این در اشعار او کاملا مشهود است . چه خوب گفته است امیر عنصرالمعالی : و

اگر شاعر باشی به وزن و قافیه ی تهی قناعت مکن. بی صناعتی و ترتیبی شعر مگوی که شعر راست

ناخوش بود ، ملحی باید که بود اندر شعر یا صناعتی به رسم شعرا ... ( قابوسنامه ، در آئین و رسم

شاعری )

صنایع لفظی و معنوی را در اشعار او می بینیم به ویژه صنعت تلمیح را که در شعر او نقشی انکار

ناشدنی دارد .

به خضر وعده ی ماندن نداد ، آب حیات

که غیر رفتن ما مرگ را شعاری نیست .   ژولیده نیشابوری / ص 93

 

شاعر به زیبایی در یک بیت از دو صنعت تلمیح و تشخیص استفاده کرده است .

من از قضاوت شیخ شریح دانستم

که هرکه چوب به دستش گرفت ، چوپان نیست !    ژولیده نیشابوری/ ص 90

 

به میدان عمل گردد عیار هر کسی پیدا

که علم بی عمل فاسد کند یحیی بن اکثم را    همان / ص 38

 

تا آنکه نگردد بشر از مرتبه مغرور

یاد آور ما ، قصه ی محمود و ایاز است                 همان / ص 68

 

خدا را بندگی کن چون خدا از بندگی کردن

کند عرش آشیان از رحمتش عیسی بن مریم را    همان / ص 39

 

 

نیز در ابیات فوق تلمیح و تمثیل را بخوبی بکار گرفته است شاعر ژولیده ی نیشابور . او از تمام ظرفیت

شعر برای بیان عقاید و گسترش اخلاق و عرفان اسلامی استفاده می کند هنری که در آثار شاعرانی

همچون مولانا جلال الدین بلخی ، حافظ شیرازی ، بیدل دهلوی و دیگر شاعران نیز دیده می شود . یکی

از مباحث مهم عرفانی و آموزه های اسلامی شناخت خود و نفس است و مخالفت با آن که باعث رشد و

کمال انسان خواهد شد . بیشتر مباحثی که در مورد " نفس " در آموزه های عرفانی و اسلامی ما مطرح

ست در دو مقام جلوه ی بیشتری دارد . اول،شناخت خود ، که باعث شناخت خدا خواهد شد با توجه به

روایت متواتر من عرف نفسه فقد عرف ربه ( کسی که خودش را بشناسد ، پرودگارش را گویا شناخته

است ) . دوم ، مخالفت با نفس و خودیت و انانیت و ندیدن آن باعث رسیدن به مرتبه ی شهود جلال و

جمال حضرت حق خواهد شد .

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز     حافظ

 

تعین ها اموری اعتباریست

خودی کفراست اگرخود پارساییست

نشانی داده اند اهل خرابات

که " التوحید اِسقاط الاضافات "     شیخ محمود شبستری

 

ما که باشیم ای تو ما را جان جان

تا که ما باشیم با تو در میان ؟

ما عدم هاییم و هستی های ما

تو ، وجود مطلقی فانی نُما مولانا

پرده برداری اگر از دیده ی خودبین خود

هر چه می‌بینی خدا هست و خودی در کار نیست   ژولیده نیشابوری / گلبانگ عشق / ص 84

 

از منیت ها جدا شو معرفت این است و بس

از خودی بگذر خدا شو معرفت این است و بس             همان / ص 168

 

به عنوان مثال، مضمون بوسه و پیغام را در شعر شاعران گذشته مقایسه کنیم با شعر ژولیده :

 

یاد آن عیش که در انجمن ذوق وصال

داشت پیغام حضوری ‌که به صد بوس نبود .  بیدل دهلوی

 

 

گفتا که می فرستم یک بوسه ات به پیغام

من بوسه از که گیرم ، پیغام را ندیدم !              طغرای مشهدی

 

نامه و پیک از چه فرستی به من

خویش بیا بوسه به پیغام نیست !                 میرزا حبیب خراسانی

 

مرد باید با عمل کوشد به نقد و انتقاد

ورنه طعم لذتی در بوسه ی پیغام نیست    ژولیده نیشابوری / گلبانگ عشق / ص 89

 

از همین مقایسه اجمالی ، مشخص می شود که شاعر ژولیده ی نیشابور تا چد حد از ظرفیت های شعر برای بیان مقاصد خویش استفاده کرده است . مجموعه غزلیات گلبانگ عشق ، با پشتوانه غنی عرفان و اخلاق اسلامی کارنامه ی درخشانیست که از ژولیده ی نیشابوری به جای مانده است . در این کتاب می‌توان بسیاری از آیات قرآن و روایات را مشاهده کرد که با ظرافتی خاص در اشعار ذکر شده اند و این یکی از ویژگی های خاص شعر ژولیده نیشابوری است . ژولیده ی نیشابوری شاعری اخلاق گراست و از معدود شاعرانی است که درباره بیشتر موضوعات و مضامین اخلاقی و عرفانی شعر دارد و گلبانگ عشق او مجموعه ی نفیسی از این اشعار است . چه بجاست که این مجموعه به صورتی آراسته تجدید چاپ شود و در اختیار دوستداران شعر و ادب قرار بگیرد . یکی از مواردی که در مجموعه غزلیات گلبانگ عشق (منتشر شده درسال هشتاد و شش ) وجود دارد ، رعایت نشدن بعضی از اصول ویراستاری است . به عنوان مثال بیتی از حکیم شفایی در غزل شکار گور ، صفحه ی 133 آورده شده است که هیچ اشاره ای به آن نشده است .

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند         حکیم شفایی

 

بی شک ، تجدید چاپ آثار ژولیده ی نیشابوری به صورت منقح و با ویرایش علمی و امروزی ، خدمتی است به شعر و ادب فارسی که امید است به زودی این مهم تحقق یابد .

 

سید حسن مبارز

۱۳۹۰

تنهایی پرهیاهو

 

" تنهایی پر هیاهو " تنها اثری است که از بهومیل هرابال نویسنده مطرح چک در ایران توسط نشر کتاب روشن با ترجمه ی پرویز دوایی ، منتشر شده است . این کتاب در نظر خواهی از ناقدان ادبی ، اساتید دانشگاه و نویسندگان ، در شروع قرن حاضر ، به عنوان دومین اثر متمایز ادبیات نیمه ی دوم قرن بیستم سرزمین چک بعد از " شوویک ، سرباز خوب " از یاروسلاو هاشک برگزیده شد .

اینکه کتاب تنهایی پر هیاهو به چاپ هشتم رسیده است یعنی استقبال خوبی از آن شده است و اینکه من این کتاب را خوانده ام یعنی یک نفر آن را به من معرفی کرده است و به رسم جوانمردی آن را از کتابفروشی خیابان دانشگاه مشهد ، نرسیده به میدان تقی آباد برایم به عنوان هدیه خریده است و اینکه این مطلب را همین اول نوشتم بخاطر قدردانی از حسن صنوبری عزیز بود .

شخصیت اصلی داستان "هانتا " کارگر کارگاه پرس کاغذهای باطله است . قلم نویسنده آنقدر جذابیت دارد که بعد از ترجمه ـ این بلای جان متن ـ باز هم می توان با لذت کتاب را خواند . احساسات هانتا را تنها کسانی می توانند درک کنند که مثل من زندگی شان را خرج کتاب کرده باشند .

اوج داستان و قدرت قلم هرابال در فصل چهارم به خوبی نمایان است . « ... چهارمین پیمانه ی آبجو را که تمام کردم دیدم که در کنار دستگاه پرسم مرد جوان مطبوعی ایستاده و آناً فهمیدم که خود عیسی مسیح است . طولی نکشید که پیرمردی با چهره ی پر چروک به او ملحق شد و او را هم آناً شناختم که کسی جز لائوتسه نمی تواند باشد ... »

مخاطب تنهایی پر هیاهو اگر می خواهد عمق مطالب و تفکرات هانتا در کنار دستگاه پرس اش را درک کند ، خوب است آشنایی اجمالی و مختصری با اندیشمندان و قیلسوفان غربی داشته باشد . پیشنهاد من به این دسته از مخاطبانی که فلسفه را بطور جدی دنبال نمی کنند خواندن " کتاب کوچک فلسفه " است که ترجمه فارسی اش توسط نشر اختران به چاپ رسیده است .

آیت الله العظمی حاج میرزا علی آقای فلسفی رضوان الله علیه

 

 

 

آیت الله میرزا علی آقای فلسفی

دانش آموز دبیرستانی کنجکاوی بودم که در یکی از روزهای تعطیل تابستان بصورت کاملا اتفاقی سر از کلاس تربیت معلم قرآن در آوردم و از مدرسی جوان شنیدم که ‌گفت قدر آیت الله فلسفی را بدانید ، یادتان باشد که اگر خواستید سوالی بپرسید بروید مسجد بناها اما نه برای هر سوالی بلکه برای پرسیدن سوالات مهم بروید و تشویق‌مان کرد به شرکت در نماز جماعت ایشان . چون مسیر تربیت مدرس قرآن تا خانه ما زیاد بود،دیگر نتوانستم در کلاسهای آنجا شرکت کنم . تربیت مدرس قرآن در خیابان سناباد بود و خانه ما در خیابان دریای دوم طلاب بود و هست . دیگر آن مدرس قرآن را ندیدم ، تنها تصویری که از او در ذهنم مانده است یک جوان با معنویت بود که دوست داشت دیگران هم با او در لذت زیارت خوبان سهیم شوند.

مسجد آقاحسین بناها و نام میرزا علی آقای فلسفی را برای همیشه بخاطر سپردم تا اینکه دوران دبیرستانم تمام شد . از سال ۱۳۸۲ تا سال ۱۳۸۴ ه.ش فرصتی مغتنم برایم بود که آخرین سالهای عمر شریف آیت الله میرزا علی آقای فلسفی را درک کنم . مدرسه و خوابگاه طلبگی ما آن موقع در کوچه ای نبش چهار طبقه بود که متولی آن مرحوم حضرت آیت الله محمد باقر حکت نیا اعلی مقامه الشریف و فرزندان ایشان بودند و از خوابگاه ما تا مسجد بناها پیاده ، پنج دقیقه و شاید کمتر راه بود .

اولین بار که خدمتشان رسیدیم در ماه مبارک رمضان بود و مصادف با لیالی قدر که بعد از نماز مغرب با دوستان و طلاب جامعه المصطفی بودیم . آن شب مرحوم میرزا علی آقای فلسفی رضوان الله علیه حکمت ۸۲ نهج البلاغه را خواندند و تاجایی که بخاطرم مانده است فقط چند سطر اول آن را توضیح مبسوط دادند ...

حكمت۸۲

وَ قَالَ [عليه السلام] أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْ‏ءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِى جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِى إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شما را به پنج چيز سفارش مى كنم كه اگر براى آن ها شتران را پر شتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است : كسى از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكى سؤال كردند و نمى داند ، شرم نكند و بگويد نمى دانم ، و كسى در آموختن آنچه نمى داند شرم نكند و بر شما باد به شكيبايى كه شكيبايى ، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايى چونان بدن بى سر ، ارزشى ندارد.


هر از گاهی توفیق حضور در نماز جماعت مسجد شهدا را داشتم و بعد از نماز گاهی اوقات سوالاتی را که داشتم می پرسیدم و آن بزرگوار با خوشرویی پاسخ می‌داد ، همینطور برای استخاره نیز به ایشان مراجعه می کردم . ایشان با قرآن استخاره می گرفتند . اگر درباره مطلبی تردید داشت خیلی راحت و بی پروا می فرمود نمی‌دانم باید مراجعه کنم .

هیچگاه نمی گذاشت کسی پشت سرش راه برود با اینکه بزرگترین درس خارج فقه مشهد را داشت اما از هیاهو بدور بود . هرکاری که داشت خود انجام می داد و باری بر دوش دیگران نمی گذاشت . شاید بهترین لحظات زندگی ام ماه رمضانی بود که خیابان شهید دیالمه خلوت می شد دم افطار و مسجد هم نسبت با سابق خلوت تر ولی نماز جماعت برگزار می‌شد و آقا تشریف می‌آوردند .

آیت الله العظمی میرزا علی آقا فلسفی رضوان الله علیه

 

 نحوه عروج آن مرد الهی نیز قابل توجه است که در یادنامه آن عالم فقیه و عارف زاهد چنین آمده است : «  شاید همین ارادت بی پایانش به خاندان امامت بود که در گذشت جانکاهش نیز هنگامی رخ داد که هنوز غبار سوگواری در تاسوعای محرم از سر و روی عزاداران سترده نشده بود و هنوز سرشک اندوه مصائب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در دیده ی عاشقان مانده بود ، و خبر جانسوز ارتحالش زمانی در شهر پیچید که هنوز غم سترگ شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در پیش رو بود . این گونه بود که پس از 85 سال زندگی ، مقارن اذان ظهر روز تاسوعای سال 1427 هجری قمری ، برابر با 19 بهمن 1384 هجری شمسی ، قلب استاد از تپش ایستاد و قلب شهر نیز دمی به خود لرزید .. »

 


 لطفا زندگی‌نامه ایشان را از طریق لینک زیر بخوانید و نیز می توانید فایلهای صوتی سخنرانی های ایشان را دانلود کنید .

یادنامه آیت الله العظمی میرزا علی آقای فلسفی رضوان الله علیه
سخنرانی های حضرت آیت الله حاج میرزا علی فلسفی (طاب ثراه) در ماه مبارک رمضان 1424 هـ.ق مشهد مقدس - مسجد شهدا

 

 

تقدیم به ساحت مقدس حضرت فاطمۀ معصومه سلام الله علیها

 

تماشا

ای بخت مدد کن که دلی سوخته باشم

شمعی شده و دم به دم افروخته باشم


یا حضرت معصومه نگاهی ، که به یمنش

از گوشۀ چشمان تو آموخته باشم


عمریست که الطاف تو باعث شده از شوق

چشمان خودم را به حرم دوخته باشم


باور نکنی در دل غمگین خود ای عشق

اندوخته ای غیر تو اندوخته باشم


کی بوده که من با شبِ غم ساخته باشم؟

شاید من دور از تو  دل انداخته " باشم !


بیچارگی آن است ، تو را در حرم عشق

با چشم خودم دیده و نشناخته باشم!


بگذار بیایم به تماشای صفاتت

تا این دم آخر به تو پرداخته باشم


ای کاش سحر گردد و از راه بیاید

دوری که در آن دور تو جان باخته باشم

 



مشهد مقدس
چهارشبه ۹ فروردین ۱۳۹۱
ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها

 

  * به کار بردن مصدر مرکب "دل انداختن" در میان مردم افغانستان رایج است . به عنوان مثال اگر فرزندی که پدرش به مسافرت رفته باشد بی تابی کند می گویند دل انداخته است ! در سایت لغتنامه دهخدا نیز چنین آمده است : دل انداختن .[ دِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) دل دادن و بی دل شدن . (آنندراج ). دل باختن . دل از کف دادن :
دل نیندازم اگر تیر تو از جان گذرد
تا نگویند به سهمی سپر انداخته ای .

 

نیمایوشیج و ارادت به آستان مقدس علی بن ابی طالب علیه السلام

نیما یوشیج

محبت امیرمومنان

 گاهی اوقات بعد از نماز صبح ، فرصت مطالعه ای پیش می‌آید . يك روز مشغول خواندن و تورق کتاب " یادداشتهای روزانه نیمایوشیج بودم " وقتی  یادداشت " من محب علی هستم " را خواندم ، فکرم مشغول شد با خود گفتم سرنوشت او چه شد ؟ اهل بهشت است يا ... ؟ شاید با همین سوالات بود که خواب چشمانم را ربود ، در عالم رویا شنیدم که کسی گفت : نیما به خاطر محبتش نسبت به امیرمومنان علی بن ابی طالب علیه السلام اهل بهشت است و خداوند همسرش ( عالیه خانم ) را هم به خاطر او برده است بهشت ...

یادداشتهای روزانه نیمایوشیج صفحه 87

اسلام و من

من محب علي هستم. هر دانشمندي، هر فهميده‌اي، هر فيلسوفي به هر عنواني كه اسلام را نشناخت و رفت زندگي را نشناخت و رفت (اسلام حاصل زندگي عهدهايي است.) لئون تولستوي چقدر ميل داشت كه قرآن را بياموزد.

در واقع لئون تولستوي با مفهومات چند قرن قبل از اسلام افكارش را برآورد.من پيشوايان اسلام را احترام مي گذارم ... اي علي، اي پيشواي مؤمنين و متقيان در اين دنياي كثيف، من به تو متوجه هستم، اي علي! اي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب:

من از هر كس هر چه ديدم غلط بود.من از هر كس هر چه شنيدم دروغ بود.من از هر كس هر چه يافتم خودش و نفس خودش بود.اي علي! يا مولا علي.

                                                        دست خط نیمایوشیج



گفتی ثنای شاه ولایت نکرده ام

بیرون ز هر ستایش و حد و ثنا علی است

چونش ثنا کنم که ثنا کرده ی خداست

‌ هر چند چون غلات نگویم : خدا علی است

شاهان بسی به حوصله دارند مرتبت

لیکن چو نیک در نگری پادشا علی است

گر بگذری ز مرتبه کبریای حق

بر صدر دور زودگذر کبریا علی است

بسیار حکم ها به خطامان رود ولی

در حق آنکه حکم رود بی خطا علی است

گر بیخودم و گر به خود اینم ثناش بس

در هر مقام بر لبم آوای یا علی است



***


آن کس که نه با علی دل خویش بباخت

چیزی نشناخت، گرچه بس چیز شناخت

در ساخت دلم به هر بدی، لیک دلم

با آن که بدِ علی به لب داشت نساخت.

*

با دانش هر کس از رهی کار بساخت

در دائره سرگشته چو پرگار بتاخت

رانی اگرَم، وگر که خواهی بنواخت

نشناخته رفت آن که علی را نشناخت

*

محمود؛ علی، عابد و معبود علی است

وز جمله ی آفریده مقصود علی است

گفتی که علی که بود؟ فاشت گویم

بودی به میان نبود، ور بود علی است

*

صدبار شکست و بست و درهم پیوست

تا نام علی مرا در آئینه ببست

من بگسلم از تو با جفای تو ولیک

از مهر علی دلم نخواهد بگسست

علی اسفندیاری ( نیمایوشیج )


قسمتی از کامنت دوست شاعرم آقای حسن صنوبری که حیفم آمد در بخش نظرات فقط باشد :

« ... رهبر انقلاب قولی درباره ی فحول شعر معاصر دارند که من بسیار بدان معتقدم و همه باز می گویمش. ایشان (نقل به مضمون) می گویند : "تمام شاگردان نیما یوشیج در سرایش شعر نیمایی از استاد خود پیشی گرفتند اما در نیما صفایی هست که در هیچ یک نیست" و حقیقتا با اینکه همه ی آن شاگردان (اخوان و سهراب و فروغ) انسان های شدیدا با صفا و صادقی بودند اما نیما این میان چیز دیگر و انسانی برتر بود »