نقد مجموعه شعر « از شاخه انجیر »

 

نقد مجموعه شعر از شاخه انجیر

 

نقد مجموعه شعر " از شاخه انجیر "  سید حسن مبارز

با حضور محمدکاظم کاظمی، سید ابوطالب مظفری، علیرضا سپاهی لائین، محمد سعید میرزایی

یکشنبه ۱ بهمن ۹۱ ساعت ۱۷

تقی آباد، حوزه هنری خراسان رضوی

 

تواضع

 

تواضع باعث محبوبیت انسان می شود.مخصوصا اینکه اگر تواضع از کسی باشد که دارای مقام و موقعیتی خاص باشد که در روایات نیز آمده است خداوند تواضع را از علما دوست دارد. روزی در سایت خبری ... تصویری دیدم از شخصی که دست اندیشمندی را بوسیده بود. به صورت ناخود آگاه به او علاقمند شدم و همیشه دوست داشتم این شخص را از نزدیک ببینم و عرض ادبی کنم. از قضا گردش روزگار روزی مرا با آن شخص رو در رو کرد. با شوق فراوان به او سلام دادم و عرض ادب کردم اما دیدم جواب سلامم را به سختی داد. در عین حال از ارادتم به او کاسته نشد و خدایش او را از هر آفتی نگاه دارد. ما باید مراقب باشیم تا دچار تصنع در رفتار نشویم. واضح است که اگر صفت حسنه  و خلق کریمه ای  در وجود انسان نهادینه شود، آن صفت به صورت نسبی بروز نمی کند بلکه در هر حالتی وجود خواهد داشت.

 

صدای منجمد

 

در میان ابرها ، در هجوم بادها

برنخاست لحظه ای آهی از نهادها

از حقیقت جهان دور گشته چشم ها

دست و پا زدن چقدر در دل نمادها؟

 پیش چشم روزگار بارها و بارها

خورده است بر زمین پشت اعتقادها

تا خدا صدای ما می رود نمی رود؟

می رسد نمی رسد شکوه ها و دادها؟

عالمان منزوی گوشه ای خزیده اند

می دود به هر طرف سیل بیسوادها

 ای صدای منجمد در گلو بدان چرا!

سلب می شود چنین از تو اعتمادها

در تسلسلی عجیب عصر ما سر آمد است

کم نگشته ذرّه ای زاده ی زیادها

 

 سیدحسن مبارز

 

 

ادبیات باری بر دوش جامعه ؟!

 

گاهی اوقات به این سوال می اندیشم که واقعا ادبیات چه فارسی و چه عربی و ... در زندگی امروز ما چقدر موثر بوده است؟ آیا ادبیات باری از دوش زندگی انسان معاصر برداشته یا خود باری بر دوش زندگی انسان معاصر بوده است؟ اگر قدری دقیقتر و جزئی تر به این مساله نگاه کنیم و بخواهیم مساله را بیشتر تبیین کنیم آن گاه سوالاتمان بیشتر خواهد شد مثلا برگزاری جشنواره های مختلف ادبی و شعری چقدر در زندگی انسان معاصر تاثیرگذار بوده است؟ آیا ادبیات این برد و قدرت را دارد تا به صورت وسیعی زندگی انسان را تحت تاثیر خود قرار دهد؟ سوال جدی تری که می توان مطرح کرد این است که آیا ادبیات توانسته است گامی مثبت به سمت تعالی زندگی بشر بردارد یا خیر؟ به نظر شما ـ خواننده ی منصف ـ امروز ادبیات ما چقدر حامل پیام های اخلاقی و انسانی است؟ آیا این انتظار توقع زیادی است از شاعران مسلمان که به اولین وظیفه انسانی خود یعنی گسترش فرهنگ انسانی نیک عمل کنند؟

ممکن است بعضی از ادبا و فرهیختگان بگویند وظیفه هنر این امور نیست. اگر منصفانه به آثار ادبی بعضی از این ها بنگریم در می یابیم وظیفه هنر را . مثلا بیان و شرح وقایع جنسی و استفاده از کلماتی که برای بعضی از تازه به دورانِ بلوغ رسیده ها جذاب است. یا گفتن از گل و بلبل و زلف معشوق و امثال این ها .

امیدوارم روزی فرا برسد که جماعت اهل فرهنگ و ادب درد انسان معاصر را درک کند و از دردهای شخصی عبور کند. تا زمانی که درد یک شاعر اول نشدنش در جشنواره شعر باشد نباید از او توقع داشت که برای کرامت و حقوق انسان ها حرکتی جدی کند.

امروز بیشتر از هر زمانی نیاز به فرهیختگانی است که دغدغه های شخصی کمتری داشته باشند و از دایره ی منیت ها عبور کرده باشند. دوست دارم کمی واضح تر حرف بزنم و بی پرواتر سخن بگویم . من به این ادبیات اصلا خوشبین نیستم. ادبیاتی که تاثیری جدی در زندگی امروز بشر نداشته باشد چندان جای دلخوشی برای انسان معاصر نمی گذارد. شعرهای اجتماعی معاصرمان را مروری کنیم و به دقت و منصفانه داوری کنیم. معمولا شعرهای اجتماعی امروز ما آخرش همراه با افسوس خواننده است و نهایت هنر شاعر در شعر این است که مخاطب آگاه می گوید : آه چه بد ! واقعا متاسفم .

جشنواره ای در مشهد برگزار شد با عنوان سلمان فارسی که بعضی از شاعران شعر گفتند و خواندند و مضمون شعر بسیاری از دوستان درباره سلمان فارسی این بود که ای عربهای بی فرهنگ ! روزبه افتخار ما ایرانی ها است!

این مساله درد دنیای امروز انسانی است؟ دعوا بر سر اسم است و عجم و عرب بودن؟ این یعنی نهایت درک و وجدان شاعر امروز؟ آیا سلمان فارسی به علت فارس بودنش جایگاهی خاص نزد پیامبر داشت؟

 

ياحسين


اربعين حسيني كربلا بوديم و الان در منطقه زعفرانيه بغداديم و بعد از زيارت كاظمين عازم نجف مي شويم .

بعدنوشت:

 روز جمعه وارد مهران شدیم. شنبه تهران بودیم و امروز یکشنبه به مشهد مقدس رسیدیم.

شیخ مرتضی طالقانی رضوان الله علیه

 

علامه شیخ محمدتقی جعفری می گوید :
خدمت شیخ مرتضی طالقانی رسیدم و گفتم: آقا به ما درس بدهید. ایشان پاسخ دادند: «درس تمام شده‌است.» من گمان کردم به خاطر فرارسیدن ماه محرم درس را تمام کرده‌است، گفتم:«آقا چند روز به محرم مانده‌است.» جواب دادند: شیخ محمدتقی درس تمام شد؛ خر طالقان رفته و پالانش مانده. متوجه شدم از مرگشان خبر می‌دهند و در حال عبور از پل دنیا به ابدیت هستند گفتم: این دم آخری چیزی بگویید گفتند:پس متوجه شدید و بلافاصله این بیت را خواندند تا رسد دستت به خود شو کارگر/ تا فُتی از کار خواهی زد به سر» و بعد اشک از چشمان شیخ جاری شد و من روی ایشان را بوسیدم و قطرات اشک ایشان به صورتم نشست. این آخرین ملاقات علامه با شیخ مرتضی طالقانی بود و فردای آن روز خبر رحلت ایشان در مدرسه منتشر می‌شود.