مرگ شیرین است

 

از تنفّس از هوای زندگی سرشار، مرگ
می بَرد با خود مرا تا لحظه ی دیدار، مرگ

مثل عطری می دود در خلوت هر عاشقی
مثل نبضی می زند روی طنابِ دار، مرگ

پا به هر جا می گذارد مهربانی می کند
می دهد حتی به دنیا دوستان اخطار، مرگ

آری اینجا عده ای در فکر انکار آن طرف
ایستاده همچنان در موضع اصرار، مرگ

نیست از این زندگی تا رفتن از آن فاصله
این سوی دیوار ماییم آن سوی دیوار، مرگ

مرگ شیرین است آری بخشی از این زندگیست
می شود هر روز پیش چشممان تکرار مرگ

مرگ بر آن لحظه ای که خالی از زیبایی است
مرگ بر آن زندگی که از تو دارد عار مرگ

آه ای راهِ به غایت دلنشین این روزها
دوستت دارم به جانِ زندگی بسیار مرگ


سیدحسن مبارز



تقدیم به شهیدمحسن حججی و نگاههای آخرش


بارانی است حال من و بی قراری ام

این اشک شاهد است که ابری بهاری ام



هم شاد از عروج تماشایی توام

هم ناگزیرِ زمزمه ی سوگواری ام


حیرانم از حکایت گودال قتلگاه

از لحظه ی شهادت تو اشکِ جاری ام


سرهای روی نیزه، سرِ تو، سرِ حسین...

عمری ست محو غصه این سر شماری ام


احساس می کنم که تو با آن نگاه پاک

حرفی نگفته می زنی و کار داری ام


تو پر زدی و زنده شدی من که مانده ام

شرمنده ام که زنده در این شرمساری ام


یا ایها العزیز عزیزان یکی یکی

رفتند و من اسیر شب داغداری ام


تا کی در اشتیاق تماشای روی خود

چشم انتظار آمدنت می گذاری ام ...


سیدحسن مبارز